تقسيم بندی گونه¬های مختلف مشارکت
برگرفته از وبلاگ ترویجی رهیافت
اگر چه سازمانهاي توسعه واژه مشارکت را به شيوه هاي مختلف تفسير مي کنند و بکار مي برند. اما مي توان آن را هفت گونه مشخص تفسير کرد. دامنه اين تقسيم بندي از مشارکت منفعل که در آن مردم صرفاً در اين حد در کارها دخالت مي يابند که به آنها گفته مي شود که چه چيزي قرار است اتفاق بيفتد، شروع ميشود و به خود بسيجي مي انجامد که در آن مردم مستقل از نهاده هاي بيروني پيشقدم مي شوند.
گونه شناسي مشارکت و طرز مشارکت مردم در طرحها و پروژه هاي توسعه
1-مشارکت انفعالي: مشارکت مردم عبارت است از آگاه شدن از اين که چه دارد روي داده است. اعلان يک طرفه اي است که از سوي امور اداري يا مديريت پروژه بدون آنکه به پاسخ به مردم گوش دهند. تنها اطلاعات متعلق به متخصصان است که مورد استفاده قرار مي گيرد.
2-مشارکت در دادن اطلاعات: مشارکت مردم عبارت است از پاسخ دادن به سوالاتي که محققان ماهر با استفاده از پيمايشهاي پرسشنامه اي يا رهيافتهاي مشابه مطرح مي کنند. مردم در اين نوع مشارکت فرصت نمي يابند که بر جريان اقدامات تاثير بگذارند زيرا يافته ها در اختيارشان قرار نمي گيرد و صحت آنها هم مورد بررسي قرار نمي گيرد.
۳-مشارکت از طريق مشورت: مشارکت مردم عبارت است از مشورت با مردم و گوش دادن کارگزاريهاي بيروني که نظرهاي آنان، اين کارگزاريهاي بيروني راهحلها را تعريف مي کنند. و ممکن است اينها را در پرتو پاسخهاي مردم تعديل و تصحيح کنند. اين فرايند مشاورتي، هيچ مهمي را در تصميم گيري به مردم نمي دهد و متخصصان هيچ اجباري ندارند که نظرهاي مردم را به مديريت پروژه ببرند.
4-مشارکت براي انگيزه هاي مادي: مشارکت عبارت است از در اختيار نهادن منابع مانند نيروي کار در ازاي خوراک، پول نقد يا ديگر انگيزنده هاي مادي، بيشتر تحقيقات مزرعه اي در اين طبقه جاي مي گيرند؛ زيرا کشاورزان، مزرعه را در اختيار مي گذارند اما در آزمايش يا فرايند يادگيري دخالت نمي کنند. بسيار معمول است که اين پديده مشارکت ناميده شود. اما وقتي انگيزنده ها پايان يابد، مردم چيزي ندارند که در اختيار گذارند.
5- مشارکت کارکردي: مشارکت مردم عبارت است از تشکل گروههايي به منظور برآورده ساختن هدفهاي از پيش تعيين شده مربوط به پروژه. هدفهايي که ممکن است در برگيرنده توسعه يا رواج سازمانهاي اجتماعي که از بيرون ابداع شدهاند باشد. اين دخالت مردم در مراحل اوليه چرخه پروژه يا برنامهريزي نيست بلکه بعد از اتخاذ تصميمهاي عمده صورت ميگيرد. اين نهادها بيشتر به پيشگامان و تسهيلگران بيروني وابسته اند اما ممکن است متکي به خود شوند.
6-مشارکت تعاملي: مشارکت مردم عبارت است از تجزيه و تحليل مشترک، که به طرحهايي براي عمل و تشکيل نهادهاي محلي جديد يا تقويت نهادهاي موجود ميانجامد. اين نوع مشارکت بيشتر دربرگيرنده روشهاي ميان بخشي است که چشم اندازهاي چندگانه را طلب ميکند. و فرايندهاي يادگيري منظم و ساخته و پرداخته را بکار ميگيرد. اين گروهها، کنترل گروههاي محلي را در اختيار ميگيرند و بنابراين مردم در نگهداري ساختارها يا عمليات نقش مهمي دارند.
7-مشارکت خودبسيجي: مشارکت که مردم عبارت است از پيشقدم شدن بطور مستقل از نهادهاي بيروني به منظور تغيير نظامها، آنان با نهاده هاي بيروني براي منافع و مشاوره هاي فني مورد نيازشان تماس برقرار مي کنند. اما کنترل بر نحوه مصرف منابع را خود حفظ مي کنند. اين بسيج خودجوش و عمل جمعي ممکن است در رابطه با توزيع ناعادلانه کنوني ثروت و قدرت دچار چالش گردد.
از اين گونه شناسي پيداست که واژه مشارکت را نبايد بدون قيد و شرط مناسب پذيرفت. مسئله مشارکت همانگونه که در انواع 1 تا 4 پيداست اين است که دستاوردهاي ظاهري و مجزا از هم هيچ تاثيري ماندگاري بر زندگي مردم ندارد. واژه مشارکت را ميتوان بکار برد، با علم به اينکه به عمل نخواهد انجاميد. اگر هدف توسعه نيل به توسعه پايدار باشد، هيچ چيز کمتر از مشارکت کارکردي، کفايت نخواهد کرد. همه مدارک اشاره به موفقيت دراز مدت اقتصادي و زيست محيطي دارد که زماني رخ مي دهد که به افکار و دانش مردم ارزش نهاده شود و به آنان قدرت داده شود تا مستقل از کارگزاريهاي بيروني تصميم بگيرند.
اما کاربردهاي غالب مشارکت، تقريباً هميشه در بهترين شرايط از نوع ابزاري است. به تازگي پژوهشي درباره 230 نهاد توسعه روستايي که حدود 30 هزار کارمند در 41 کشور آفريقايي در استخدام داشت، نشان داد که کشاورزان در مراحل مختلف چرخه پروژه و شيوههاي بسيار متفاوتي مشارکت ميکنند. کارگزان بيروني به ندرت به گروههاي محلي اجازه کار به تنهاي ميدهند. برخي حتي بدون دخالت مردم مردم محلي کار ميکنند. کارگزاريهايي بيروني معمولاً همه منابع مالي را کنترل ميکردند، گرچه برخي از آنها تصميمهاي مشترک را امکان پذير مي ساختند. مشارکت به احتمال زياد صرفاً به معناي بحث کردن يا عرضه اطلاعات به کارگزاريهاي بيروني شود. اجزاي مشارکت کارکردي يا تعاملي به ندرت وجود داشت.
پزوهش ديگري درباره 121 پروژه تامين آب روستايي در 49 کشور آفريقا، آسيا و آمريکاي لاتين نشان داد که مشارکت بهترين و مهمترين عامل کمک کننده به اثربخشي و نگهداري شبکه هاي آب و منافع اقتصادي بود. در عين حال بيشتر اين 121 پروژه به مشارکت جامعه محلي روي آوردند يا آن را جزيي ويژه از پروژه کردند. اما فقط 21 درصد براي مشارکت تعاملي امتياز زيادي قايل شدند. واضح است که هدفها عملي نشد. تنها هنگامي که مردم در مراحل مختلف پروژه ها از طراحي تا نگهداري، در تصميم گيري دخالت داده شدند، بهترين نتايج بدست آمد. هنگامي که آنان فقط در تسهيم و مشاوره در زمينه اطلاعات دخالت ميکردند، نتايج بسيار ضعيفتر بود. بنابراين بايد در کاربرد و تفسير واژه مشارکت بسيار دقت نمود. با رجوع به گونه هاي مشارکت هميشه بايد آن را محدود و مشروط کرد. زيرا بيشتر آنها هدفهاي توسعه پايدار را محدود ميکنند، به جاي آنکه از آن حمايت کنند.