برگرفته از کتاب ترویج کشاورزی در کشورهای در حال توسعه

( ایرج ملک محمدی )

 

با استقلال کشورهای مستعمره ، بیشتر کشورهای در حال توسعه ، نظام مدیریتی خاصی به کار بستند که در وهله نخست به افزایش صادرات همراه با بهبود نظام اطلاع رسانی و برقراری نظم و حاکمیت قانون کمک کرده است ، اگر چه هدف های این ملت ها بیشتر به توسعه اجتماعی مربوط بود. سپس تمایلی برای تعریف سازمان یا نظام برنامه های ترویجی به منظور تامین نیازهای معقول جامعه پدید امد . اما این کار به دلیل تضاد و ناسازگاری بین بخش ها تلاش ها را به طور ضعیفی هماهنگ کرد و نتایج مایوس کننده ای در پی داشت.

دولتها برای سرعت بخشیدن به حرکت بطئی کارگزاران ترویج و مراجعان انها در پی روش های نوینی برای افزایش تولیدات کشاورزان خرده پا بودند.

امارها همواره بیانگر اغراق امیز نتیجه کار ترویج در قالب افزایش تولید است و عدم کارایی ان را پنهان می دارد. به هرحال بیشتر انتقادها در ترویج کشاورزی ناشی از کافی نبودن درک مشکلات ویژه مرتبط با انعکاس تحول اقتصادی و اجتماعی به جوامع روستایی در قرن بیستم است.

 

1- مشکل جمعیت

افزایش سریع جمعیت ارائه خدمات را با محدودیت مواجه ساخته است. شاخص تعداد مروجان به کشاورزان در کشورهای پیشرفته از یک به 350 تا یک به 1000 نفر متغیر است. در حالی که در بیشتر کشورهای در حال توسعه هر پنج هزار خانواده کشاورز از یک نفر مروج برخوردارند.

مروجی در امریکای لاتین اظهار می داشت با وجود 30 هزار معلم در کشورش ، هنوز تعداد زیادی از بچه ها بی سواد هستند ، لذا چگونه می توان به توسعه کشاورزی با 30 کارگزار ترویج امیدوار بود؟

 

2- محتوای نامناسب

با توجه به بالا بودن نسبت مروجان به خانوارهای کشاورزی ، اگر پیام ترویج نیز نامناسب باشد از ارزش عملی چندانی برخوردار نخواهد بود. موسسه کشاورزی ای که با نیروی کار اضافی ، مهارت های ساده کشاورزان و سرمایه اندک مواجه باشد دوام نخواهد یافت. تکنولوژی و سازمان کار نامناسب وارداتی و عاریتی در امر توسعه مشکل زا هستند ترقی فنونی که بتواند تا حدی به کشاورزان فقیر کمک کنند هزینه زیادی در بر دارد.

غالبا رهنمودها و عملیات هم به حدی سودمند نبوده اند که در برنامه های ترویج منظور شوند. بدون درک مناسب از مدیریت مزرعه مروجان نمی توانند کشاورزان را نسبت به فواید تغییرات پیشنهادی مطمئن کنند.

 

3- فقدان مهرت علمی

مروجان در کشورهای در حال توسعه اغلب به دلیل انتخاب نامناسب و تربیت ضعیف ، فاقد توانایی های عملی میباشند . طرح های نمایشی انها بارها نشان داده است که بیشتر انها مجبورند از کشاورزانی که انها فکر می کنند باید اموزش ببیند ، مطلب بیاموزند. یک انتقاد اساسی که بر مروجان در امریکای لاتین وارد بود که انها درگیر روشهای ترویجی فوق فنون زراعی بودند. برای نمونه متخصصان وسایل اموزشی سمعی وبصری در طراحی و عرضه موضوع ترویجی ماهر بودند ، اما فاقد اموزش عملی در زمینه کشاورزی برای ازمایش و پیشرفت های کشاورزی بودند.

 

4- فقدان خدمات حمایتی

خدمات ترویجی در کشورهای پیشرفته اقتصادی به جوامع تولیدی خیلی تخصصی معطوف شده است. در طول چند سال کشاورزان خرده پا و کارگران کشاورزی در جستجوی کار از روستا به شهرها مهاجرت کرده اند. در کشور انگلستان کمتر از دو درصد از جمعیت فعال در بخش کشاورزی به کار مشغول هستند ، لذا سایر زارعینی که در مزارع به کشت محصولات مشغول هستند ، به اعتبارات ، بازارها و نهاده های کشاورزی دسترسی کافی خواهند داشت. این زارعین اغلب توانایی خواندن و نوشتن دارند ، به روزنامه های کشاورزی دسترسی دارند و از رادیو و تلویزیون استفاده می کنند.در انجا  برنامه های اموزش کشاورزی شنوندگان زیادی  دارد. مروج کشاورزی نیز عرضه کننده بسیاری از محصولات تضمین شده توسط نمایندگان شرکتهای تجاری می باشد. کشاورزان هم به دلیل توسعه راه ها ، تلفن و خدمات پستی از شبکه ارتباطی مناسبی برخوردارند.

کشورهای در حال توسعه وضعیت بسیار متفاوتی دارند . زمینه اصلی فعالیت 50 تا 80 درصد از خانوارها کشاورزی است . اکثر جمعیت روستایی فقیر و بی سواد می باشند. عرضه کنندگان بذر ، مواد شیمیایی کشاورزی ، ابزار و وسایل یدکی غالبا تجاری نیستند.همچنین اغلب کشاورزان بر خلاف انتظارشان تجربه مایوس کننده ای در زمینه دریافت پول اندک در مقابل فروش محصولات به بازار دارند. هزیینه حمل و نقل بالا است و بازارها برای محصولات صیفی رقابتی و نامناسب است. سود حاصله از فعالیت های کشاورزی به سوی وام دهندگان ، بازارگانان و مالکان سرازیر می شود یا ممکن است بازار تحت تسلط و نفوذ شرکتهای زراعی بزرگ خارجی باشد. از فعالیت سازمانهای روستایی جلوگیری می شود و تعداد اندکی از روستاییان به مروج دسترسی دارند.

 

 

5- مشکل مدیریتی

در بیشتر کشورهای در حال توسعه ، خدمات ترویجی همپای فعالیتهای خدماتی برای شهرها ، ادارات کشوری ، ایالتی ، ناحیه ای و شورای روستا سازماندهی شده اند. پیچیدگی سازمانها زمینه ساز مشکلات در برقراری ارتباط بین سطوح بالا و پایین شده است. همه اموزشهای پرسنل و گزارشهای مدیر باید از زنجیره سلسله مراتب گذر کنند. در نتیجه زنجیره پیچیده فرماندهی باعث تاخیر و تحریف پیام ترویج می شود. برنامه ها نیز معمولا از قبل طراحی شده هستند و تصمیم ها به وسیله کارکنان ارشدی که تمایل دارند دور از مسایل محلی و مشکلات روزمره کشاورز و مروج باشند ، گرفته می شوند. هیچ بازخورد مشخصی برای تصمیم گیران وجود ندارد ، زیرا کارکنان میانی سازمان گرایشی به انعکاس اطلاع هایی که ممکن است منجر به انتقاد از کارکنان ارشد شود، ندارند.

مروج ، این مهمترین حلقه زنجیره معمولا حداقل حمایت و پشتیبانی ، حمل ونقل ، تجهیزات و راهنمایی فنی را دریافت می کند. سرپرستی معمولا نامطلوب است و بیشتر بودجه ترویج نیز صرف حقوق و وامهای کارمندان می شود.

حجم کار یک مروج ممکن است خیلی زیاد باشد. که برخی از وظایف انها عبارتند از :

-         تهیه درخواست ها برای اعتبار وکمک مالی به کشاورزان

-         تکمیل پرسشنامه ها برای سازمان مرکزی

-         تاسیس ونگهداری مزارع نمایش و توزیع نهاده ها بین کشاورزان

 

مروج ممکن است فقط به عنوان کارمندی مطرح شود که در سطح ملی کار می کند و وظایف مختلف غیر کشاورزی را برعهده دارد. لذا وقت محدودی برای اموزش کشاورزان دارد.

فعالیتهای کشاورزی محدودی که انجام می شود به ندرت به گونه منظم طرح ریزی و سرپرستی می گردد. مروجان کشاورزی به ندرت برای کارشان برنامه دارندو هنگامی که برنامه ای را اجرا می کنند ، اغلب خیلی گنگ هستند و ممکن است این برنامه ها ارتباط چندانی با نیازهای کشاورزان نداشته باشند. کارکنان ارشد نه تمایلی و نه قصدی برای کنترل کارهای انجام شده دارند.

کارکنان ترویج غالبا وقت خود را در اداره می گذرانند و فرصت کافی برای فعالیت مستقیم در عرصه تولید ندارند.

کوشش برای اجرای برنامه های نامناسب ترویجی با بی علاقه ای و گاهی جبهه گیری کشاورزان مواجه می شود. مروج بین وفاداری به کشاورزان یا کارفرمایانش قرار می گیرد و در روال دیوانسالاری برای انجام امور اداری پشت میز نشین می شود. عدم تمایل مروجان نسبت به شناخته شدن توسط کشاورزان و سهیم شدن در هیجانات انها غالبا نتیجه ارزشهای حاصل از تحصیل است. چرا که نظام اموزش اغلب برای توسعه مهارت های مربوط به مشاغل اداری ان هم در ادارات مرکزی است . در حقیقت اموزش زمینه گریز از نواحی روستایی را فراهم می کند. ترقی در خدمات شهری معمولا با دستیابی به یک شغل اداری و اموزش زیر نظر مسوول مستقیم در مقابل کار دشوار در مناطق روستایی دور افتاده بهتر فراهم می شود.